اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!
مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم.
به خاطرش داد بزنی.به خاطرش دروغ بگی.............رو همه چيز خط بکشی حتی رو برگ زندگی.
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنيا بد باشه........فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه.
قيد تموم دنيا رو به خاطر اون ميزنی..........خيلی چيزا رو می شکنی تا دل اون رو نشکنی.
حاضری که بگزری از دوستای امروز و قديم.........اما صداشو بشنوی شب از ميون دو تا سيم.
حاضری قلب تو باشه پيش اون گرو..........فقط خدا نکرده اون يک وقت بهت نگه برو.
حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی..........حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی.
حاضری هر جا که بری به خاطرش گريه کنی..........بگی که مهتاجشی و به شونه هاش تکيه کنی.
وقتی کسی تو قلبته يک چيز قيمتی داری...........ديگه به چشمت نمياد اگر که ثروتی داری .
حاضری هر چی بشنوی حتی اگر سرزنشه.........به خاطر اون کسی که خيلی برات با ارزشه.
حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش کنی..........پشت سرت هر چی ميگن چيزی نگی گوش کنی.
حاضری که بگذری از مقررات و دين و درس............وقتی کسی رو دوست داری معنی نميده ديگه ترس
عین خیالت هم نیست یکی داره میمیره هر وقت که تنها میشه سراغتو می گیره
عین خیالت هم نیست این دل دلوا پس,پرنده بی پناه, تنهایی قفس
عین خیالت هم نیست یکی هنوز منتظره,بکی با دوتا چشم خیس هنوز نگاهش به دره
عین خیالت هم نیست اگه یه روز نبا شم اگه برم بمیرم یا که ازت جدا شم
عین خیالت هم نیست دوستت نداشته باشم دیگه با دیدن تو حسی نداشته باشم
عین خیالت هم نیست بدون تو بمیرم دیگه واسه همیشه سراغتم نگیرم
|
همه چی آرومه تو به من دل بستی این چقدر خوبه که تو کنارم هستی همه چی آرومه غصه ها خوابیدن شک نداری دیگه تو به احساس من همه چی آرومه من چقدر خوشحالم پیشم هستی حالا به خودم می بالم تو به من دل بستی از چشمات معلومه من چقدر خوش بختم همه چی آرومه تشنه ی چشماتم منو سیر ابم کن منو با لا لا یی دوباره خوابم کن بگو این آرامش تا ابد پا برجاست حالا که برق عشق از نگاهت پیداست همه چی آرومه من چقدر خوشحالم پیشم هستی حالا به خودم می بالم |

وقتی دلتنگ شدی
به یاد بیار
کسی رو که خیلی دوستت داره
وقتی نا امید شدی
به یاد بیار
کسی رو که تنها امیدش توئی
وقتی ساکت شدی
به یاد بیار
کسی رو که به شنیدن صدای تو محتاجه
انتظارمرگ از تمام انتظار های دنیا سخت تر
من و ببر
خدا جون
دوست دارم
منتظرم
خدا جون منتظرم نذار
ممنونم
مردن
رفتن
این کلمات دائم تو ذهنم
نمی دونم چرا
ولی از زندگی متنفرم
اصلا دوست ندارم باشم
دوست دارم برم
خیلی زود
دوست دارم گریه کنم
اون قدر که .............
اما..................
حالا مرگ برای من قشنگترین واژه است
مرگ برام آرزوست
مرگ برام بهترین هدیه ی خداست
دعام کنین
تو رو اون پروردگارتون دعام کنین
مرگ
مرگ
مرگ
خط می زنم تو را
خط میزنی مرا
تقدیر
"هاشور" میزند
همه
را با ما
حالا
دنیای خط خطی ام چقدر می ارزد ؟
وقتی دلم پراز خطوط شکسته است آقا !
چه سخت و ساده گذشتی از این غزل
شاید ....!!!
خوش است حال تو بی من؟! بدون دل آیا ؟
پر از دریغ نه !
ُ پرم از شعر،حتی بدون تو
دنیای نیمه خالی ام همیشه هم زیبا …
و….
جای توخالی / نه/ همیشه خالی نیست!
بدون عشق هم می توان سرود از دریا
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من بریدی و از این آشیان پریدی
((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... ))
امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...
باور کن...
که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد...

یه شبی که از تو چشمات افتاده شدم یه ساده
فکر میکردم که جدا شیم دنیا رو غبار میگیره
من میمیرم تو میمیری شب همه جارو میگیره
دنیا وارونه میشه و غم میشه سلطان همه
اداما میرن از این شهر و دیاری که غمه
مسجدا میشن میخونه ادامای فلک زده
اونای که بی مرامای مثل تو به قلبشون کلک زده
رفتی اما شب همونه صافو ساده با ستاره
تنها جایی که غباره روزگاره که سیاهه
سخت باورش که رفتی من نمردم باز همونم
اون که جون داد پیش چشمات من نبودم بود غرورم
هیشکی از این شهر نرفتش اون که رفتش تو بودی
رفتی از قلب کسی که همه ی دنیاش تو بودی
مسجدا میخونه نیست جای شکایتو غمه
هر کی رفته اونجا گفته شاکیه از دست همه
بی تو من غرق یه رویام یه رویای دلگیر
یه رویای که میگه دل من هست با تو در گیر........

اگر مي بيني که زنده ام ، نفس مي کشم ، تنها به خاطر وجود تو است...
اگر مي بيني شادم ، خندانم ، با وجود اينکه اينهمه غصه
در دل دارد ، تنها به اميد بودن تو است....
اگر مي بيني آرامم ، بي تابم ، سر به زير ، ساکت و
گوشه گير ، فقطبه خاطر عشقي است که از سوي تو در دلم نشسته است...
اگر ديدي گريانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پريشانم ، بدان که بدج
دلم هواي تو را کرده است و دلم ديگر طاقت دوري تو را ندارد !
که از عشق تو مرده ام

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
بزرگترین شجاعت : دوست داشتن
بزرگترین سرمایه : یار
بزرگترین بلا : فریب
بزرگترین اسرار : صداقت
بزرگترین افتخار : عاشق شدن...
دامان مرا سخت گرفتی که مرو
امروز که دل به دیگری داده ای
کفش کج من راست نمودی که برو
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
چشمان مرا باز گذاریدتا در یابدچشم در راه نگاه زیبای او بود تا لحظه مرگ.
دستان مرا باز گذارید تا ببیند تا آخرین نفس تشنه آغوش گرم او بودم.
گر نوشت٬بد نوشت...
اما باور کن سرنوشت را نمی توان از سر نوشت.
صدبار خواستم فراموشت کنم اما یکبار هم نتونستم.
نگفتم:« عزیزم٬این کار را نکن. »
نگفتم:« برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده. »
وقتی پرسید دوستش دارم یا نه٬ رویم را برگرداندم.
حالا اون رفته٬ و من تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.
نگفتم:« عزیزم٬متأسفم٬چون من هم مقصر بودم. »
نگفتم:« اختلاف را کنار بگذاریم٬چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است. »
گفتم:« اگر راهت را انتخاب کرده ای٬من آن را سد نخواهم کرد. »
حالا اون رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم می شنوم.
من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!
تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....
تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...
تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...
من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان...
من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو....
تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....
تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....
تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...
تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!
بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم....
تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو....
من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم....
عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست....
با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد...
زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقم ، نفسم فقط تو!
اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا
عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو....
اگه دنبال مجسمه سكوت می گشی تا سرش داد بزنی ، صدام كن قول میدم ساكت بمونم،اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالكی كنی،صدام كن،قلبم تنهاخرابه ی وجود توست
به تو بیگانه پناه آورده
منم آن از همه دنیا رانده
در رهت هستی خود گم کرده
از ته کوچه مرا می بینی
می شناسی ام و در می بندی
شاید ای با غم من بیگانه
بر من از پنجره ای می خندی
با تو حرف جز تو ای دور از من از همه بیزارم
آره خوب همیشه اونی که دوسش داری قلبتو می شکونه ولی نه هیچ وقت
نامید نباش. این و ماسه خودم نمی گم ولی...



